|
سلام امروز میخوام به نقد وبررسی کارشناسانه سریال بسیییییییییییار جذااااااااااااااااااااااااب وپرمخاطب چی بود اسمش ...ااا آها به نقل از پایگاه اینترنتی داد وندادسریال روز حسرت به عنوان یکی از بهتریییییییین سریالهای چند صده ی اخیر بله دوستان امیدوارم از تعاریف من پ ن ۱:من نقد می کنم شما حالشو ببرید پ ن ۲: حالا اگه از سریالای دیگه خبری بدست آوردم بی خبرتون نمیذارم پ ن۳:عاقبت مرگ خود را جشن گیرممم(چه ربطی داشت!!!) بای تا های
واسه رسیدن بش خیلی دعا کردم ۸ سال بود ندیده بودمش دلم واسش پر می کشید وقتی قسمت شد برم ببینمش از تعجب نه خوشحال بودم نه ناراحت .نمی دونین چه حالی داشت.وقتی رفتم پیشش انگار آب یخ ریخته بودن روم.بازم نمی دونسم خوشحال باشم یا ناراحت...تو اون ۵ روزی که اونجا بودیم هیچ کاری نکردم نمی دونم یه جوری واسم فرقی نداشت چند سال منتظر این لحظه ها بودم حالا وقتشون رسیده بود مثل ماست بودم با خودم می گفتم من چم شده چرا نمی رم باش حرف بزنم درددل کنم بگم سلام می دونی چقدر دوست داشتم بیام پیشت میدونی چقدر دوست داشتم اشکایی رو که نگه داشتمو بیام اینجا و واسه تو بریزم اما هیچ ... شب آخر بود احساس میکردم دارن دلمو از تو سینم می کنن نزدیکای صبح بود که نمی دونم چطوری تو جمعیت از خونواده دور شدم خیالی نبود دیگه بزرگ شده بودم گم نمی شدم تازشم علم پیشرفت کرده بود موبایلو واسه چی گذاشته بودن .خودمم دوست داشتم یه جوری از بقیه جدا بشم و تنها با اون خلوت کنم نزدیکای نماز صبح بود رفتم وضو گرفتم و یه گوشه اون خونه ی بزرگش نشستم تا نماز جماعتو با بقیه بخونم یه ۳۰دقیقه ای به اذان مونده بود منم درست جلوی اون گنبد قشنگو طلاییش نشسته بودم آخ که عاشق این صحنه و این گنبد بودم هیچ جای دنیا این گنبد قشنگو نداره گفتم سلام من خیلی بدم آقا ۵ روزه پیشتم اما جز یه سلامو خداحافظی حرف دیگه ای نداشتم می دونم شما به حرف زدن با من احتیاجی نداری اما من احتیاج دارم نمی خوام بگم آدم قانعی ام اما همیشه خدارو شکر کردم و خودمو نه خوشبخت اما نزدیک به اون دیدم خیلی کم واسه خودم دعا کردم و بیشتر دوست دارم واسه بقیه دعا کنم اینارو تو دلم میگفتم برای اولین بار بود که اینقدر راحت گریه می کنم نمیتونسمو نمی خواسم که جلوی اشکامو بگیرم زل زده بودم به اون گنبد قشنگ و مثل ابر بهار گریه می کردم از دوستام شنیده بودم که آدم وقتی میره حرم امام رضا چه بخواد چه نخواد گر یه ش می گیره اما من اینو هیچ وقت قبول می کردم و به اونا می گفتم من که گریه م نمی گیره راسشو بخواین من هیچ وقت اینجور موقع ها گریه م نمی گیره نمیدونم شاید برمیگرده به درجه ایمانم و اعتقادم.اما تو حرم امام رضا هیچی دست خودت نیست چه بخوای چه نخوای اشکات سرازیر میشن و با تمام وجود قریبی امام رضارو حس می کنی من که خیلی خوب حسش کردم.اگه میذاشتنم تا ده روز دیگه هم همونجا مینشسم و گریه می کردم اما حیف که آدما خیلی دیر می فهمند که چقدر زود دیر میشه مثل من که روز آخر یادم اومد ۵ روز جفت امام رضا بودم و هیچ کاری نکردم حاضرم تمام زندگیمو بدم تا دوباره برگردم اونجا اما حیف ... پ ن۱:به بزرگی خودتون ببخشید که دیر شد پ ن ۲:نماز روزه هاتون قبول بای تا های
خوب چیه خوابم میاد .من چی کار کردم با این تابستونم .آخه من الان باید مثل خیلی از شماها خواب باشم اما مثل ماست نشستم دارم پست می نویسم.اومدم یکمی درباره تابسونم بگم راستشو بخواین فکر می کردم امسال تابستون گهرباری دارم اما نه زهی خیال باطل سالی که نکوست از بهارش پیداست.اول تابستون به پیشنهاد یکی از دوستام اومدم تو یه کافی نت مشغول به کار شدم هیننننننننن پ ن ۱:این پستم بسیارررررررر چرت بود میدونم پ ن۲:حال میکنم با نت مجانی البته بدون یاهو مسنجر پ ن ۳:یه کاری کردم دلمو کندم انداختم دور... پ ن ۴:نمیدونم چم شده نوشتنم میاد اما دستم نه رو کیبورد میره نه کاغذ پ ن ۵:فدای همتون بای تا های
دلم گرفته .... میدونم که می دونی چراااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بای تاهای
سلام تابستون من اومدممممممممممم حال میکنم با این تابستون .فعلا اینقدر خوشحالم که دارم از حال میرم با ی تا های
سلام الان کافی نتم لعنت به هر چی کافی نته یه پست نوشتم بعد این همه مذت در عرض۱ثانیه دود شد رفت هوا دیگه نمینویسم ...فقط در همین حد بدونین وبلاگ من دیروز یعنی ذر۳/۱۱/۸۶ یک ساله شد.خبری از کیک و شیرینی هم نیست ماه محرمه.تولدش مبارککک پ ن۱:ساراخانوم دست درد نکنه اگه تو نبودی من اصلا یادم نبود تولد وبلاگمه جبران میکنم پ ن۲:بدترین و غم انگیز ترین و اعصاب خوردکن لحظه زنذگی وقتیه که پستت بره رو هوا.... بای تا های
متولد میشویمممممممممممممم سیلام خوبین خوشین در سلامت کامل به سرمی یرید؟هوععععععععععععععععععععععع خوب دیگه نوبتی هم باشه نوبت منه که متولدبشمم پ ن ۱:منتظرم تا يكي از اين اتفاقا برامم بيفته. بي مزه پ ن۲:از همينجا به تمام دوساي گلم تو مدرسه كه برام شعر خوندن و بهم تبريك گفتم و بهم لقمه نون و پنير دادن پ ن۳: ميام دوباره ... هاي تا باي
سیلام خوفید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم خوفم خوب چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آره دیگه میریم مدرسه حسابی گرفتارشدیممم درس و مدرسه و رشته و ریاضی و منم ه دیگه با کلاس شدم راسش مدرسه خیلی خیلی خوب نیست راسش غرض از مزاحمت اینه که با بچه ها وبه پیشنهاد دبیرمون میخوایم یه گاهنامه راه بندازیم و توش یه مشت مطلب مثل قطعه ادبی و شعر و داستان و از اینجور چیزا بریزیم منم اومدم به شما دوسای گلم بگم اگه کسی چیزی میزی خرتی پرتی چرندی پندی پ ن۱:آخ که دلم واسه بعضی چیزا چقدر تنگ شده خداجونننننننننننننننن... پ ن۲:به زودی براتون چیزای جالبی ازمدرسه تعریف می کنم یکم دسته جمعی بخندید فضا عوض شه... پ ن۳:مطالبتونو برام میل کنید بای تا های
سلام خوبی؟خیلی وقته ازت سراغی نگرفتم منو ببخش یکم سرم شلوغه آره می دونم گرفتاری تو از من بیشتره ولی تو بازم منو یادته و از من سراغ میگیری و هروقت ازت کمک بخوام دریغ نمی کنی.چند شبه یعنی تقریبا این ماه رمضون همش داشتم بهت فکر می کردم به گذشته چقدر باهم صمیمی بودیم چقدر خالصانه بات حرف می زدم .اگه یه چیزی ازت می خواسم خیلی راحت بت می گفتم و تو هم همیشه لطفتو شامل حالم می کردی اما الان نه دیگه خجالت می کشم ازت یه چیزی بخوام میدونم تو همیشه به من کمک می کنی حتی اگه ازت نخوام اما اینقدر شرمنده هستم که دیگه روم نمیشه دعا کنم بعد از نمازم زود مهر رو جمع می کنم .وقتی یکی بهم میگه نماز میخونی واسه منم دعا کن .توش میمونم که چی بهش بگم .بش بگم من خیلی وقته که دیگه سرنماز دعا نمیکنم واسه هیچکس آخه روم نمیشه...این ماه رمضون که دیگه داره تموم میشه روزه هامو گرفتم ولی اگه نمی گرفتم خیلی سنگین تر بود. وقتی به ماه رمضونای سالای قبل نگاه می کنم که چطور روزه می گرفتم چطور نماز میخوندم از تموم لحظاتش استفاده میکردم .نهایت تلاشمو می کردم که کوچیکترین گناه رو نکنم حتی اگه میدیدم کسی داره گناه می کنه به شدت باش برخورد میکردم.اما حالا وامسال نه! یه جورایی یادم رفته بود که باید حداقل تو این ماه چه جوری باشم .مثلا روزای اول یادم رفته بود که باید حجابمو رعایت کنم .واقعا خجالت آوره و واسه خودم متاسفم...امسال فقط یه شب احیا کردم ولی سالای قبل نه از ۱۹ تا ۲۱ همش مسجد میرفتیم اینقدر میرفتم تو بحر دعا که نگو موقع خوندن دعای جوشن کبیر خیلی حواسمو جمع میکردمم که حتی یه کلمه دعا رو جا نندازم اما امسال موقع خوندن دعا... خدا خیلی ازت دور شدم نمی دونم چه جوری بت نزدیک بشم دوباره. هرچی سعی میکنم نمیتونم چند وقت پیش یکی از بچه ها به یکی از دوسام گفته بودم که من خیلی مقیدم و اعتقادم به خدا زیاده مخصوصا تو ماه رمضون و ماه محرم وقتی دوسم اومد بهم اینو گفت دوست داشتم بش بگم داری اشتباه میکنی و واقعا خجالت کشیدم فهمیدم که تو داری یه چیزاییو رو بهم یادآوری میکنی احساس میکنم که هرچی بزرگتر میشم ازت بیشتر فاصله میگیرم پس خدا نذار از این که هست بدتر بشه ... خدا کمکم کن ... پ ن ۱:اینو نوشتم چون میدونم خیلی از شما مثل من هستید... پ ن ۲:عید رو به همه ی دوسای گلم تبریک میگم ونماز روزهای همتون قبول باشه... پ ن ۳:نمیدونم چی بگم... بای تا های
سیلام هی تو گوش کن... خوفید خوشیت در سلامت کامل به سر می برید چچکار میکنیدددددددددددد؟ آخیش هی چقدر زود دیرمی شود خب من امسال نسبت به پارسال زیاد هیجان مدرسه رفتن ندارم خب واسه اینکه برناممون رنگ شادی بگیره یه چند تا عکس واستون گرفتم از خریدهای ماه مهرم ببینید و بخندید یوهاهاها... اینا کتابامن نیشتو ببندددددد اگه جاکلیدی از این جک و جونوریا دارید بهم بدیداینقدردوست دارم به کیفم بزنممممم درکل همه وسایلممم جورابمم خریدممم -------------------------------------------------------------------------------------------------- پ ن ۱:نکن بچه خدا بات قهر می کنه پ ن۲:مامانننننننن پ ن۳:تابسونم خیلی چرت بودهیچ کاری نکردم هیچچچچچچچچچچ.... پ ن۴:اینقدر دروغ نگووووووووو... بای تا های
|
About![]()
باید امشب بروم Archivesشهریور 1387تیر 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Links
ندا |