تبليغاتX
شراب زندگی
شراب زندگی
 
       

بوی گندماه مهر...

سیلام

هی تو گوش کن...

خوفید خوشیت در سلامت کامل به سر می برید  چچکار میکنیدددددددددددد؟

آخیش هی چقدر زود دیرمی شود یادش بخیر انگار همین  یه ماه پیش بود رفتیم مدرسه انگار همین یه هفته پیش بود رفتیم امتحانات ترم دوم رو دادیم و انگار همین دیروز بود که امتحانام تموم شد و مثل اسب رم کرده پریدیم بالا و داد زدیم سلام تابسون و انگار همین یه ساعت پیش بود رفتیم کارنامه هامونو گرفتیم و قیافه هامون اینجوری شد...

  خب من امسال نسبت به پارسال زیاد هیجان مدرسه رفتن ندارم یادمه پارسال واسه اینکه تو مدرسه ی شاهد پیش دوستام باشم با همه دعوا کردم آخیش  من چقدر کوشولو بودم   (به عبارتی خر بودم)آخه من اولش غیرانتفایی بودم تک و تنها همه دوستام رفته بودن مدرسه شاهد واسم خیلی سخت بود از همه ی دوستام یهویی جدا شم و باآدمای جدید سروکله بزنم کارم همش گریه بود و غرزدن به جون مامانم خوب آقا من نمی خواسم برم غیرانتفایی ولی همه خونواده نظرشون این بود بی ادبا  (به نظر طفل توجه نمی کنند)خلاصه از اونجایی که من بیسیار سیریش و کنه و... بیدم راضیشون کردم ولی دیر شده بود و منو دیگه شاهدثبت نام نمی کردن اینقد رفتم و اومدم و بالاخره دعوا کردم تابالاخره ثبت نام شدم دعواهای جالبی کردم مثلا با رییس آموزش و پرورش شهرمون و مسثول ستاد شاهد شهرستان حالا بقیه بزن بزنا بماند... آخرشم که یه برگه تقویم بی ارزش دادن دسم و روش یه توضیح مختصر دادن که منو ثبت نام کنن وقتی برگه رو دیدم بهشون گفتم یعنی منو علاف کردین واسه همین یه برگه و اونجا بود که دیگه هیچ داداش کایکویی جلودارم نبود و هر چی از دهنم در اومد بهشون گفتم من که دیگه مجوز ثبت نام گرفته بودم پس بی خیال یوهاهاها اونا هیچی نمی تونسن بگن... حالا بماند که دوباره خونواده مخالفت کردن وما تا اول مهر یک بام و دو هوا بودیم ... اینارو واستون تعریف کردم که بدونید اگر یه انسان توی دنیا به نام خر پیدا بشه کسی نیست جز من... دلیلش اینه که هیچ دوستی ارزش واقعی نداره که آدم بخواد واسش کاری اینجوری انجام بده قابل توجه شما دوست عزیز... به عبارت دیگه خریت شاخ و دم نداره نمونه بارزش من...

خب واسه اینکه برناممون رنگ شادی بگیره یه چند تا عکس واستون گرفتم از خریدهای ماه مهرم ببینید و بخندید یوهاهاها...

تصوير013.jpg

اینا کتابامن نیشتو ببنددددددانگار خودشون از شکم مادرزاییده شده دانشگاه رفته بودن(رشتم ریاضیه هیننننننن)

 

 

تصوير014.jpg

اگه جاکلیدی از این جک و جونوریا دارید بهم بدیداینقدردوست دارم به کیفم بزنممممم

تصوير022.jpg

درکل همه وسایلممم جورابمم خریدممم

--------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن ۱:نکن بچه خدا بات قهر می کنه روزتو بگیر ماه رمضونتون مبارکککک

پ ن۲:مامانننننننن من نمیرممم مدرسه می خوام بخوابممممممم نیمیخواممممممممممممم

پ ن۳:تابسونم خیلی چرت بودهیچ کاری نکردم هیچچچچچچچچچچ....

پ ن۴:اینقدر دروغ نگووووووووو...

                                                                                   بای تا های

مریم و مهدیه...

سلام

 

  بعضي مسائل اينقدر تاثير گذارن كه آدم نمي تونه فراموششون كن بخونيد تا بفهميد چي ميگم. .. 

 صداي اذان مي يومد داخل چادر نشسته بوديم مامانم گفت بلند شيم بريم حرم نمازجاعت بخونيم و با اقا خداحافظي كنيم اما من دوست داشتم تنها باشم و تنها با خدا درددل كنم گفتم من بعدا ميام مي مونم تا غذا درست كنم شما برين بچه ها رفتن بعد از اينكه سيب زمينيارو درست كردم آماده شدم برم برا نمازحال عجيبي داشتم دلتنگي و دل شوره احساس مي كردم ميخواد يه اتفاق بد بيفته وضو گرفتم ووارد حرم شدم قربونش برم چه جوري دورشو زائرا دورش بودن يه گوشه شروع كردم به نماز خوندن نمازم تموم شدولي بازم دلم آروم نشد دعاي توسل خوندم چند ركعت نماز مستحبي ولي بازم ... از خدا عاجزانه مي خواسم نه براي خودم نمي دونم چم بود فقط دعا مي كردم اينقدر تو خودم غرق شده بودم كه وقتي دختر داييم ومعصومه دنبالم مي گشتن جوابشونو ندادم جالب اينكه اونا هم انگار منو نمي ديدن از جلوم رد ميشدن ولي منو نمي ديدن.بلند شدم دوباره نماز خوندم سلام نمازو كه دادم يه لحظه  نگام به ضريح افتاد يه پيرزن كه لباس محلي لر رو پوشيده بودورو ديدم كه يه تيكه كاغذ تو دسش بود و هي به ضريح مي مالوندش و گريه مي كرد با خودم گفتم مردم ديگه نمي دونن چيو تبرك كنن نگام به پيرزن بود كه دختر داييم راضيه گفت اا تو اينجا نشستي ما داريم دنبالت مي گرديم گفتم آره گفت ولي اينجا كسي ننشسته بود گفتم نمي دونم بلند شديم كه بريم از آقا يه خداحافظي بكنيم و بريم ديگه وقتي پيش ضريح رفتيم پيرزن هنوز كاغذ به دست اونجا بود يه لحظه چشمم به كاغذ افتاد اعلاميه فوت بود خوب كه دقيق شدم ديدم عكس دو تا بچست دو تا دختر ناز يه حالي شدم تمام دلتنگيم و دلشورم از يادم رفت و يه لحظه از خودم خجالت كشيدم از پيرزن به لري پرسيدم اينا عكس كين؟اونم با همون لهجه ي قشنگش كه با بغضو و اندوه همراه شده بود گفت رود دلامن دخترامن بغضش تركيد و شروع كرد به گريه ازش پرسيدم چه جوري فوت كردن اونم يه عكس ازشون در اورد و گفت مريم 9 سالش بود پارسال تو. آب رودخونه غرق شد هنوز يه سال از فوتش نگذاشته بود كه يه يه موتور به خواهرش مهديه كه 3 ساش بود زد و الان 50 روز از فوت مهديه ميگذره به سن پيرزن نمي خورد بچه به اين سن داشته باشه گفت بچه هاي پسرم هستن به عكس نگاه كردم اينقدر صورت اين دوتا خوشگل نوراني بود و اينقدر معصومانه لبخند زده بودن كه آدم دلش مي خواست داد بزنه بگه خدا چرا چرا؟ مگه اين دو تا چه كار كردن كه اينجور بايد پرپر بشن نمي دونم حال خيلي بدي داشتم اصلا قابل توصيف نيست ولي يه لحظه خدارو شكركردم كه زنده ام و از خدا طلب بخشش كردم كه هميشه آرزوي مرگ مي كردم و قدر زندگيمو هيچ وقت ندونستم خدا ببخش ...

به مادر بزرگ مريم و مهديه تسليت گفتم ولي اون تو حال خودش بود مردم هي ازش سوال مي كردن عكس كيه و اونم با حوصله براشون ماجرارو تعريف مي كرد انگار با اين كار خاطرش آروم مي شد...

طاقت ديدن گريه پيرزن رو نداشتم از اونجا دور شدم ولي هم چنان صداي پيرزن مي يومد كه با لهجه لري مي گفت زيارت كنيد رود دللم عزيزدللم دختراي نازم زيارت كنيد و عكسو به ضريح مي چسبوند....

-------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن1: براي شادي روح مريم و مهديه يه فاتحه بخونيد دوستا ي عزيزم

پ ن2: اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم ...

پ ن3:ترسم تو بيايي و من آن روز نباشم ... ميلادت مبارك مهدي جان

 

                                                                         بای تا های

 

                          


باید امشب بروم
كفش‌هايم كو
چه كسي بود صدا زد: ليلا؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
شايد همه مردم شهر
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد
بوي هجرت مي‌آيد
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست
بايد امشب بروم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني راكه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد
بردارم و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند
.يك نفر باز صدا زد: لیلا
كفش‌هايم كو؟ كفش‌هايم كو؟
چیه خو بابا این مال منه سهراب خواهش کرد گفت بنویس سهراب به جا لیلا
یوهاهاها
لیلا 17/8/ 70
خونه خودمون
تا بعد...

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
ندا
مینا
سجاد
مسعود
مسعود
ليلا
مكتب دف و كوزه
سارا
چاپاريست
مهدي
علي
محمد
نقاش باشي
آرياآزاد
نوشين
مسافر
معصومه
جعفر
سيدمصطفي
چاپارسيت جديد
مهاجر
سحر
عسل بابا و مامان
سلمان خان
علي موزيك(جديدترين آهنگهاي تلويزيون و روز)
مهران
فری دن دن
آرگونات کبیر
وروجکککککککک
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
ebi_mahshahr@yahoo.com

کدهای خفن جاوا اسکریپت

کدهای خفن جاوا اسکریپت