تبليغاتX
شراب زندگی
شراب زندگی
 
       

بهترین دوستم...

سلام

خوبی؟خیلی وقته ازت سراغی نگرفتم منو ببخش یکم سرم شلوغه آره می دونم گرفتاری تو از من بیشتره ولی تو بازم منو یادته و از من سراغ میگیری و هروقت ازت کمک بخوام دریغ نمی کنی.چند شبه یعنی تقریبا این ماه رمضون  همش داشتم بهت فکر می کردم به گذشته چقدر باهم صمیمی بودیم چقدر خالصانه بات حرف می زدم .اگه یه چیزی ازت می خواسم خیلی راحت بت می گفتم و تو هم همیشه لطفتو شامل حالم می کردی اما الان نه دیگه خجالت می کشم ازت یه چیزی بخوام میدونم تو همیشه به من کمک می کنی حتی اگه ازت نخوام اما اینقدر شرمنده هستم که دیگه روم نمیشه دعا کنم بعد از نمازم زود مهر رو جمع می کنم .وقتی یکی بهم میگه نماز میخونی واسه منم دعا کن .توش میمونم که چی بهش بگم .بش بگم من خیلی وقته که دیگه سرنماز دعا نمیکنم واسه هیچکس آخه روم نمیشه...این ماه رمضون که دیگه داره تموم میشه روزه هامو گرفتم ولی اگه نمی گرفتم خیلی سنگین تر بود. وقتی به ماه رمضونای سالای قبل نگاه می کنم که چطور روزه می گرفتم چطور نماز میخوندم از تموم لحظاتش استفاده میکردم .نهایت تلاشمو می کردم که کوچیکترین گناه رو نکنم حتی اگه میدیدم کسی داره گناه می کنه به شدت باش برخورد میکردم.اما حالا وامسال نه! یه جورایی یادم رفته بود که باید حداقل تو این ماه چه جوری باشم .مثلا روزای اول یادم رفته بود که باید حجابمو رعایت کنم .واقعا خجالت آوره و واسه خودم متاسفم...امسال فقط یه شب احیا کردم ولی سالای قبل نه از ۱۹ تا ۲۱ همش مسجد میرفتیم اینقدر میرفتم تو بحر دعا که نگو موقع خوندن دعای جوشن کبیر خیلی حواسمو جمع میکردمم که  حتی یه کلمه دعا رو جا نندازم اما امسال موقع خوندن دعا...

  خدا خیلی ازت دور شدم نمی دونم چه جوری بت نزدیک بشم دوباره. هرچی سعی میکنم نمیتونم چند  وقت پیش یکی از بچه ها به یکی از دوسام گفته بودم که من خیلی مقیدم و اعتقادم به خدا زیاده مخصوصا تو ماه رمضون و ماه محرم وقتی دوسم اومد بهم اینو گفت دوست داشتم بش بگم داری اشتباه میکنی و واقعا خجالت کشیدم فهمیدم که تو داری یه چیزاییو رو بهم یادآوری میکنی احساس میکنم که هرچی بزرگتر میشم ازت بیشتر فاصله میگیرم پس خدا نذار از این که هست بدتر بشه ... خدا کمکم کن ...

پ ن ۱:اینو نوشتم چون میدونم خیلی از شما مثل من هستید...

پ ن ۲:عید رو به همه ی دوسای گلم تبریک میگم ونماز روزهای همتون قبول باشه...

پ ن ۳:نمیدونم چی بگم... 

                                                                            بای تا های


باید امشب بروم
كفش‌هايم كو
چه كسي بود صدا زد: ليلا؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
شايد همه مردم شهر
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد
بوي هجرت مي‌آيد
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست
بايد امشب بروم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني راكه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد
بردارم و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند
.يك نفر باز صدا زد: لیلا
كفش‌هايم كو؟ كفش‌هايم كو؟
چیه خو بابا این مال منه سهراب خواهش کرد گفت بنویس سهراب به جا لیلا
یوهاهاها
لیلا 17/8/ 70
خونه خودمون
تا بعد...

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
ندا
مینا
سجاد
مسعود
مسعود
ليلا
مكتب دف و كوزه
سارا
چاپاريست
مهدي
علي
محمد
نقاش باشي
آرياآزاد
نوشين
مسافر
معصومه
جعفر
سيدمصطفي
چاپارسيت جديد
مهاجر
سحر
عسل بابا و مامان
سلمان خان
علي موزيك(جديدترين آهنگهاي تلويزيون و روز)
مهران
فری دن دن
آرگونات کبیر
وروجکککککککک
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
ebi_mahshahr@yahoo.com

کدهای خفن جاوا اسکریپت

کدهای خفن جاوا اسکریپت