تبليغاتX
شراب زندگی
شراب زندگی
 
       

آش کشک خاله

سلام

بعضی اتفاقا اینقدر جالبن که آدم دلش میخواد به همه بگه ... خودتون بخونید می فهمید

از اونجایی که من جزو دانش اموزای سخت کوشه این مزر و بومم و همه روم سر مایه گذاری کردن که من پزشکی قبول شم .یکی از این نهادهایی که رو من سر مایه گذاری کرده بنیاد علمی آموزشیه قلم چیه و دقیقا یه سال دست از سر کچل من برنمی داره آقا ما هر چی می خوایم این قلم چی رو دودرش کنیم نمیشه دقیقا  ۱ ساله من به طور منظم دارم آزمون میدم و همه آزمونا رو شرکت کردم تابسونم هم امسال وهم پارسال خراب شد میگن نمیشه  رو تو داره سرمایه گذاری میشه هر چی میگم بابا من کف کردم نمی خوام آزمون بدم. مامانینا میگن نه برو .امروز یعنی ۲۶ مرداد آزمون داشتم تصمیم گرفتم هیچی نخونم و برم سر آزمون و کارو یه سره کنم خودمو حذف کنم . خلاصه ظهر ساعت ۱۲ شروع کردم خوندن مثلا  یکم زبان خوندم . فیزیک و بعدش رفتم ناهار خوردم . خواسم بشینم شیمی بخونم دیدم بدجوری خوابم میاد گفتم خب میخوابم ساعت ۳ بلند میشم حالا ساعت ۲:۳۰ بود ساعتو گذاشتم رو ۳ ساعت ۴ بلند شدم  دیدم وقتی نیست بخونم !!نخونم ؟؟ تصمیم گرفتم بخونم رفتم ُُُُجعبه جادو رو روشن كردم .

اااااااا........ چارخونه ولي من بچه درس خونيم نمي خوام.

 مي خوام شيمي بخونم خلاصه من شيمي مي خوندم ولي نمي خوندم  يه جوري سر و تهشو به هم آوردم و شيمي هم تموم كردم ساعت ۵ آزمون داشتم حالا ۴:۵۰ دقيقه ست . رياضي دوره كنم؟ كه ديدم واقعا چنين چيزي امكان نداره حتي منم كه تيز هوشترينم نمي تونم تو ۱۰ دقيقه رياضي رو دوره كنم تو همين فكرا بودم كه مامانم دستمال قدرتشو بست و  با تمام قدرت منو به سوي قلم چي شوت كرد خلاصه ما اماده شديم با اولياي گرامي بريم قلم چي حالا نكته جالب توجه اينه كه ما با بچه ها ساعت ۶ قرار سينما داشتيم.

 نمي خواممممممم

 . ساعت ۵:۱۰ دقيقه رسيدم كانون  توي كانون:

  من:سلام چطورين

كانونيه: سلام عزيزم خوبي عزيزم؟

من : به تو چه

كانونيه: آره واقعا به ما چه شما ما رو ببخش  سرمايه ي مملكت

من: يه نگاه  عاقل اندر سفيه و بعدشم گفتم دفتر چه رو بده بينمممممم 

كانونيه : همون طور كه  دساش مي لرزيد دنبال دفتر چه مي گشت هر چي گشت پيداش نشد گفت دفترچه نيست بردتش با خودش به جفتيش ميگفت البته...

من :در حالي كه قند تو دلم آب ميشد يهو عصباني  شدم و گفتم يعني چي؟!! مگه من مسخرم  چرا با سرنوشت و احساسات يه نابغه بازي ميكنين ياالله دفترچه سوالو بدين

كانونيه: كه ديگه خودشو خيس كرده بود گفت تو رو خدا اعصابتو خورد نكن فسفر مغزت  کمميشه دفتر چه رو خانم بوق فروش برده اتاق ۳۰۲ لطفا بريد دنبالش. دستور داد تخت روون بيارن

من:  نمي خواد من اين  اهل قرتي بازيا نيسم و رفتم بالا از انتهاي طبقه ۲پريدم طبقه ۳ چه جوري پريدم نمي دونم بريد از اين حياتي رييس آموزشگاه بپرسيد با اين ساختمونش توي راه بوق فروشو ديدم

بوق فروش:خدا خفت كنه كجا بودي؟

من:زنيكه يه مني  يه وري فكر كردي من مثه همه تو روت ميخندم دفترچمو بده ميخوام برم

بوق فروش: غلط كردم از اونا همراه مخلفات خوردم. بفرماييد

من: حالا شد با اين سرت

خلاصه رفتيم نشستيم دفتر چه رو باز كردم اوليش سوالاي نظرخواهي بود پرتش كردم اون ور  دوميش دفترچه سوال بود سوميش پاسخ نامه بود چهارميش دفترچه پاسخ آزمون ۲۶ مرداد بود پنجميش كتاب كار بود چهارميش؟چي نه مگه ميشه برو بابا يكي منو بگيره دفترچه پاسخ!!! جديدا اينم ميدن يه نگاه به بقليم كردم ديدم از اينا نداره فهميدم بله حواسش نبوده نميدونم كجا بوده تو دماغش تو گوشش يا تو کا ۷۵۰ بوده كه اشتباهي دفتر چه پاسخم به من داده ؟!!خلاصه منم فرصت رو غنيمت شمردم شروع كردم عربي و زبان رو رو علامت زدم تو عمرم يه سوال عربي رو نزده بودم يوهاهاها !!.داشتم رياضي جواب ميدادم گفتم بذار ۲ تا رياضي جواب ندم سه نشه خواسم فيزيك جواب بدم كه ديدم صداي چق چق كفش بوق فروش مياد سريع پرتش كردم اونور دفترچه پاسخو و با يه صحنه سازي همه چی عادي شد

بوق فروش: عزيزم ااا دفتر چه رو اشتباهي بت دادم

من: در حالي كه دسم تو موهام بود  ويه حالت عصبي به خودم گرفته بودم بي اعتنا گفتم برو گم شو از جلو چشام خفه شو

بوق فروش: بدو تا طبقه ۱

حالا فقط فيزيك مونده بود و شيمي ۶ تا فيزيك جواب دادم و ۵ تا شيمي بقيه هم بيخي حالا ۱۵۰ دقه وقتش بود سا عت ۶:۴۵ بود يه كم اينو اونور شدم سه مي شد  آخه آدم هر قدم با هوش باشه تو ۱۵ دقه نمي تونه اين همه جواب بده ولي خب من يه چيز ديگم بلند شدم رفتم پايين

من:پاسخنامه رو پرت كردم طرفشون بگير

بوق فروش:چه قدر زود با همه احترامي كه براتون قائلم ولي الان زوده پاسخ نامه رو ازتون بگیرم

من:كارد ميزدي خونم در نميومد  به خاطر خودم و خودش بازم ميشنم

 نشسه بودم كه ديدم صدا بوق مياد ندا بود هورااااااااااا معصومه داشت علامت ميداد و بچه هاهمه از تو ماشين نابغه نابغه

معصومه :سلام تمام كردي ؟

من:آره داششششش(شما فزض کنید ابجی)

معصومه: خب بريم

بوق فروش:نه خانم... ترازش مياد پايين  لطفا بزاريد جواب بده

من و معصومه :گردن درازي نكن كه ندا رو صدا ميكنماااااااااااااا

بوق فروش: غلط كردم

بچه هاااااااااا:سلامممممممممممممممممممممم

من :عليك سلاممممممممممممممممممم

خلاصه ۶ تايي چپيديم تو پرايد و پخشو بلند كرديممم دوبس دوبس دوبس.... تا سينما

---------------------------------------------------------------------------------------------

 پ ن ۱:اين بوق فروش كه بوق فروش نيست آلبوغبيشه بعدم فاميلشو عوض كرد گذاشت حياتي فر البته من امروز فهميدم ولي اون يه ساله عوض كرده

پ ن۲:هركاري كردم نتونسم بازم قلم چي رو بپيچونم به نظر شما ترازم چند ميشه؟

پ ن۳:اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه ي اوست... ميلادت مبارك اباعبدالله

                                                                                         باي تا هاي

 


باید امشب بروم
كفش‌هايم كو
چه كسي بود صدا زد: ليلا؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
شايد همه مردم شهر
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد
بوي هجرت مي‌آيد
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست
بايد امشب بروم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني راكه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد
بردارم و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند
.يك نفر باز صدا زد: لیلا
كفش‌هايم كو؟ كفش‌هايم كو؟
چیه خو بابا این مال منه سهراب خواهش کرد گفت بنویس سهراب به جا لیلا
یوهاهاها
لیلا 17/8/ 70
خونه خودمون
تا بعد...

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
ندا
مینا
سجاد
مسعود
مسعود
ليلا
مكتب دف و كوزه
سارا
چاپاريست
مهدي
علي
محمد
نقاش باشي
آرياآزاد
نوشين
مسافر
معصومه
جعفر
سيدمصطفي
چاپارسيت جديد
مهاجر
سحر
عسل بابا و مامان
سلمان خان
علي موزيك(جديدترين آهنگهاي تلويزيون و روز)
مهران
فری دن دن
آرگونات کبیر
وروجکککککککک
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
ebi_mahshahr@yahoo.com

کدهای خفن جاوا اسکریپت

کدهای خفن جاوا اسکریپت