|
سلام
بعضي مسائل اينقدر تاثير گذارن كه آدم نمي تونه فراموششون كن بخونيد تا بفهميد چي ميگم. ..
صداي اذان مي يومد داخل چادر نشسته بوديم مامانم گفت بلند شيم بريم حرم نمازجاعت بخونيم و با اقا خداحافظي كنيم اما من دوست داشتم تنها باشم و تنها با خدا درددل كنم گفتم من بعدا ميام مي مونم تا غذا درست كنم شما برين بچه ها رفتن بعد از اينكه سيب زمينيارو درست كردم آماده شدم برم برا نمازحال عجيبي داشتم دلتنگي و دل شوره احساس مي كردم ميخواد يه اتفاق بد بيفته وضو گرفتم ووارد حرم شدم قربونش برم چه جوري دورشو زائرا دورش بودن يه گوشه شروع كردم به نماز خوندن نمازم تموم شدولي بازم دلم آروم نشد دعاي توسل خوندم چند ركعت نماز مستحبي ولي بازم ... از خدا عاجزانه مي خواسم نه براي خودم نمي دونم چم بود فقط دعا مي كردم اينقدر تو خودم غرق شده بودم كه وقتي دختر داييم ومعصومه دنبالم مي گشتن جوابشونو ندادم جالب اينكه اونا هم انگار منو نمي ديدن از جلوم رد ميشدن ولي منو نمي ديدن.بلند شدم دوباره نماز خوندم سلام نمازو كه دادم يه لحظه نگام به ضريح افتاد يه پيرزن كه لباس محلي لر رو پوشيده بودورو ديدم كه يه تيكه كاغذ تو دسش بود و هي به ضريح مي مالوندش و گريه مي كرد با خودم گفتم مردم ديگه نمي دونن چيو تبرك كنن نگام به پيرزن بود كه دختر داييم راضيه گفت اا تو اينجا نشستي ما داريم دنبالت مي گرديم گفتم آره گفت ولي اينجا كسي ننشسته بود گفتم نمي دونم بلند شديم كه بريم از آقا يه خداحافظي بكنيم و بريم ديگه وقتي پيش ضريح رفتيم پيرزن هنوز كاغذ به دست اونجا بود يه لحظه چشمم به كاغذ افتاد اعلاميه فوت بود خوب كه دقيق شدم ديدم عكس دو تا بچست دو تا دختر ناز يه حالي شدم تمام دلتنگيم و دلشورم از يادم رفت و يه لحظه از خودم خجالت كشيدم از پيرزن به لري پرسيدم اينا عكس كين؟اونم با همون لهجه ي قشنگش كه با بغضو و اندوه همراه شده بود گفت رود دلامن دخترامن بغضش تركيد و شروع كرد به گريه ازش پرسيدم چه جوري فوت كردن اونم يه عكس ازشون در اورد و گفت مريم 9 سالش بود پارسال تو. آب رودخونه غرق شد هنوز يه سال از فوتش نگذاشته بود كه يه يه موتور به خواهرش مهديه كه 3 ساش بود زد و الان 50 روز از فوت مهديه ميگذره به سن پيرزن نمي خورد بچه به اين سن داشته باشه گفت بچه هاي پسرم هستن به عكس نگاه كردم اينقدر صورت اين دوتا خوشگل نوراني بود و اينقدر معصومانه لبخند زده بودن كه آدم دلش مي خواست داد بزنه بگه خدا چرا چرا؟ مگه اين دو تا چه كار كردن كه اينجور بايد پرپر بشن نمي دونم حال خيلي بدي داشتم اصلا قابل توصيف نيست ولي يه لحظه خدارو شكركردم كه زنده ام و از خدا طلب بخشش كردم كه هميشه آرزوي مرگ مي كردم و قدر زندگيمو هيچ وقت ندونستم خدا ببخش ...
به مادر بزرگ مريم و مهديه تسليت گفتم ولي اون تو حال خودش بود مردم هي ازش سوال مي كردن عكس كيه و اونم با حوصله براشون ماجرارو تعريف مي كرد انگار با اين كار خاطرش آروم مي شد...
طاقت ديدن گريه پيرزن رو نداشتم از اونجا دور شدم ولي هم چنان صداي پيرزن مي يومد كه با لهجه لري مي گفت زيارت كنيد رود دللم عزيزدللم دختراي نازم زيارت كنيد و عكسو به ضريح مي چسبوند....
-------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن1: براي شادي روح مريم و مهديه يه فاتحه بخونيد دوستا ي عزيزم
پ ن2: اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم ...
پ ن3:ترسم تو بيايي و من آن روز نباشم ... ميلادت مبارك مهدي جان
بای تا های 
|