تبليغاتX
شراب زندگی
شراب زندگی
 
       

فراخوان...

سیلام خوفید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم خوفم

خوب چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آره دیگه میریم مدرسه حسابی گرفتارشدیممم درس و مدرسه و رشته و ریاضی و منم ه دیگه با کلاس شدم حسابی سرم شلوغه وقت ندارم دیگه مثل سابق .ها راسی تو چی میگی ؟هاهاها؟با همتونم هی آپ کن بابامگه من بیکار میشم از اونور درس و مدرسه از اونورم شوهرداری و بچه داری و بشور بساب یخ حوض شکوندن و و مس سابوندن و از یه طرفم باید برم سرکار دست رو دلم نذار خواهر که خونه حالا خودتون وقتی برام میمونه بیام نت و پست بنویسم تازه از اینا گذشته پولششششششش رو کی میده تو؟

راسش مدرسه خیلی خیلی خوب نیست خیلی فشار اومده بهم کم کم دارم از بعضی تصمیماتم پشیمون میشم چقدر دردناک آه ه ه. ولی کاری که شده باید بجنگم و پیروز بشم من میتونم تو میتونی ما میتونیم  اصلا آقا انرژی هسته ای حق مسلم ماست فقط نیاز به برنامه ریزی و تمرکز حواس دارم آره با همینا میتونم ...(ببخشید یه لحظه الق ملی میهنی منو گرفت)

راسش غرض از مزاحمت اینه که با بچه ها وبه پیشنهاد دبیرمون میخوایم یه گاهنامه راه بندازیم و توش یه مشت مطلب مثل قطعه ادبی و شعر و داستان و از اینجور چیزا بریزیم منم اومدم به شما دوسای گلم بگم اگه کسی چیزی میزی  خرتی پرتی چرندی پندی  داره رو کنه و ما رو همراهی کنه ببینید با همتونم با زبون خوش بتون میگم کسی چیزی داره قایم نکنه و رو کنه وگرنه شب میام از تو خونتون میدزدمش یوهاهاها... خوب بچه ها من برم دیگه  منتظرم فعلا...

پ ن۱:آخ که دلم واسه بعضی چیزا چقدر تنگ شده خداجونننننننننننننننن...

پ ن۲:به زودی براتون چیزای جالبی ازمدرسه تعریف می کنم یکم دسته جمعی بخندید فضا عوض شه...

پ ن۳:مطالبتونو  برام میل کنید

                                                                                                       بای تا های


باید امشب بروم
كفش‌هايم كو
چه كسي بود صدا زد: ليلا؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
شايد همه مردم شهر
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد
بوي هجرت مي‌آيد
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست
بايد امشب بروم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني راكه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد
بردارم و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند
.يك نفر باز صدا زد: لیلا
كفش‌هايم كو؟ كفش‌هايم كو؟
چیه خو بابا این مال منه سهراب خواهش کرد گفت بنویس سهراب به جا لیلا
یوهاهاها
لیلا 17/8/ 70
خونه خودمون
تا بعد...

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

پیوندها
ندا
مینا
سجاد
مسعود
مسعود
ليلا
مكتب دف و كوزه
سارا
چاپاريست
مهدي
علي
محمد
نقاش باشي
آرياآزاد
نوشين
مسافر
معصومه
جعفر
سيدمصطفي
چاپارسيت جديد
مهاجر
سحر
عسل بابا و مامان
سلمان خان
علي موزيك(جديدترين آهنگهاي تلويزيون و روز)
مهران
فری دن دن
آرگونات کبیر
وروجکککککککک
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS  
ebi_mahshahr@yahoo.com

کدهای خفن جاوا اسکریپت

کدهای خفن جاوا اسکریپت